رخداد

میترسم

من ازحضور پرنگ این همه نو کیسه های پرازخالی٬ امااینچنین مدعی می ترسم.من از این همه تظاهر به صمیمیت و یکدلی میترسم من از این همه...

من از رگبار هذیان در تب پاییز میترسم از این اسطورههای از تهی لبریز میترسم

به شب تندیس هایی دیدم از تاریخ شمع عاجین به صبح از خواب گرد روح وهم انگیز میترسم

برایت انقدر از گزمه های شهر شب گفتم کزین همسایگان از سایه ی خود نیز میترسم

حقیقت واژه ی تلخیست در قاموس ناپاکان من از نقش حقیقت های حلق او یز میترسم

نمیترسم که ما ومن که این تاراج گر مردان  به تاراج امدن این ناکسان برخیز میترسم

                                         

   + ; ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٥/۱٦
comment نظرات ()