رخداد

انرژ ی درماني : از شفا تا تجارت

یا من اسمه دوائ و ذکره شغائ

اگر نامی از دکتر علی اکبری در جایی برده شه کمتر کسی پیدا خواهد شد که حداقل شناخت رو از ایشون نداشته باشه(دکتر علی اکبری مدتها در بیمارستان ارتش به کار طبابت مشغول بودند).بعد از اجرای برنامه های تبلیغاتی درمانی در یکی از شبکه های امریکایی فارسی زبان  ایشون از معروفیت و محبوبیت چشم گیری بر خوردار شدند.

شرح جلسات مراجعه:

میدان و نک خیابان کردستان شمالی. هیچ نیازی به دونستن ادرس دقیقتر نیست چون از دور کوچه و خونه ایی که اقای دکتر در اون به کار شفای امراض مشغول بودند  پر واضح بود.دیدن این همه جمعیت که حیاط منزل گنجایش حضور اونهارو نداشت و در کوچه به انتظار ایستاده بودند جای تعجب بسیار داشت.از نماینده مجلس گرفته تا کارگر شهرداری اقشار مختلف و از شهرستانهای دور و نزدیک همه و همه به اونجا اومده بودند.

دیدن بچه های بیمار/ نوزاد ۸ ماهه ایی که به تومور مغزی مبتلا بود/ دختر جوانی که رو ویلچر نشسته بود / پسری که از بیماری رعشه رنج می برد و  تاب ایستادن روی پا های خودشو نداشت و حتی پیرزن ۸۰ ساله ایی که به دلیل کمر درد به او نجا اومده بود دل هر بیننده ایی رو به درد می اورد.

هر طور شده بود از لا به لای جمعیت و با زحمت بسیار خودمو به درب ورودی رسوندم .داخل ساختمان شدم تا بایط تهیه کنم. بهای هر بلیط برای ویزیت شخصی توسط اقای دکتر ۱۰۰۰۰۰ تومن.

شاید این پول برای خیلی ها مبلغی نباشه ولی برای اون زن جوانی که فرزند بیمارش و از شهرستان های اردبیل به تهرون اورده بود و و فقط ۵۰۰۰۰ تومن براش باقی مونده بود تمام دنیاش بود.او با گریه و زاری التماس می کرد ولی از اونجایی که اقای دکتر و همکاران محترمشون فقط با نیت الهی این کار رو انجام میداند نمی تونستند نسیه قبول کنند.!

همه اونهایی که بلیط تهیه کرده بودند به سمت زیر زمین هدایت شدند در اونجا اقای دکتر با اون صدای دلنشینشون جهت ارامش بیماران و همراهانشون اواز خوندند و دعا کردند اشک همه در اومده بود البته در اون شرایط پر از درد و غم اگر هر کس فقط به یاد گرفتاریها و مشکلات خودش می افتاد گریه امو نش نمی داد.

بعد همه برای بهره مند شدن از دست شفای ! دکتر به صف شدند مدت زمانی که اقای دکتر رو سر مریض و همراهش دست میکشید از ۱ دقیقه هم تجاوز نمی کرد و بعد همه چیز تموم میشد.به اغلب مراجعه کنندگان گفته شده بود که باید ۳ بار یا حتی بیشتر این کار رو تکرار کنند.

ما هم وقتی برای بار دوم به اونجا رفتیم دیگه اثری از اون جمعیت نبود .ادرس اقای دکتر تغییرکرده بود این دفعه ایشون یک تالار پذیرایی در زعفرانیه اجاره کرده بودند .واقعا چه فکر به جایی چون دیگه یک منزل مسکونی ساده ظرفیت این همه مراجعه کننده رو نداشت. یکی از سربازها یی که طی ۲ هفته اقامت اقای دکتر در اون منطقه وظیفه ی نگهبانی و حفاظت از منطقه رو بر عهده داشت اظهار کرد که در تمام این مدت حتی کو چکترین اثری از شفای یک بیمار دیده نشده و حادثه ی بلند شدن دختری از روی ویلچر نیز کاملا ساختگی بوده و فقط کیسه های پول بود که با وانت جابجا میشد.

الان حدود ۸ ماه از اون روزا می گذره و من باز هم در یکی دیگر از تلویزیونهای امریکایی فارسی زبان به چیز تازه ایی بر خوردم البته منهای موزیک و یدئو های جدیدشون که برای نسل جدید به ارمغان می یارند!

خانه ی سلا مت نیلی!! با حضور دکتر علی اکبری.متوجه شدم که این بیزنس منهای نیلی علاوه بر بساز بفروشی در دوبی و به راه انداختن بنگاه معاملات ملکی به فکر سلامت و شفای بیماران هم هستند!

اخیرا هم که گویی  سید محمد حسینی مجری مطرح تلویزیونهای داخلی پس از ور شکستگی و بالا اوردن بدهکاری حیطه ی تجارت خودشو تا دو بی و شاید هم قبرس!! بسط داده به جمع نیلیها پیوسته!

   + ; ٥:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢۳
comment نظرات ()