رخداد

!!

ببخشید آقا

کلمات را کجا سقط می کنند

امانم بریده

نمی زایم

همه را به هم بسته ام

بکشی اولی را قطار می شوند

روی ریل خاطره ات

سوهان نخورده اند

مواظب زبری کناره هاشان باش

انگشتان دلت را نبرند

نارنج نیستند که بشود جایشان نارنج دیگری گذاشت

برف باریده بر صفحه کاغذ

کلمات فرو می روند

گم می شوند

و همچنان سفید است این بد مصب ــ!!

   + ; ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٤/٢٥
comment نظرات ()