رخداد

 

هانیه!من تمام شب را با قصه های خواب اور سر میکنم!

هانیه نیستی!

رها نیستی

اینجا نیستی

مرد نیستی

 کسی نیستی چیزی شبیه هیچ!

هانیه اعتراف کن که:

 این"من" نه ان "من" است

 اعتراف کن زمزمه های تلخ را هانیه!

«در ان شهر که مردانش عصا از کور میدزدند»

«من از خوش باوری انجا محبت جستجو کردم»

   + ; ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٢
comment نظرات ()