رخداد

 

اینجا شهر گناه و تمام تعلقات دل خوش کننده ی من شهروندش یک گوشی تلفن پرازجمله های ساکت,حرف های خفه شده,یک کوله پشتی لبریز از یاخته هایی پر از ترس زندگی,تمنای رفتن و دوانگشتری یکی رسیده از مشهد و ان یکی  یادگاری ازافریقا ست اما در چشم بهم زدنی این من و ان من مانند دیروز یا دراعماق چاههای فاضلاب است یا در جیب یک مهاجر.
و وقتی به همین سادگی تمام هستن ها,بودن ها و حتی منم منم کردنهای ما,نیست میشود این همه وابستگی برای چیست؟!
راحت بگویم نسبت به انسانهایی که متعلق و وابسته به زمین و اشیای روی زمینندحسی جزترحم ندارم.
اقرارهم میکنم که دردنیای درجه بندی شده ی انها من جز درجه سه نشناختم دنیای درجه سه به من نزدیکتر بوده به ان عادت کرده ام زبان ان را میفهمم و این زبان دل است که برایم اشنا شده.
  


   + ; ٢:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱/۱٧
comment نظرات ()