رخداد

 

یک بار که پدرم به مسافرت  یک هفته ایی رفته بود و قول داده بود که سر هفته برگردد اما یک هفته اش شده بود یک ماه و از انجا که من تحمل ندارم ببینم که ماشینی در جایی بلا استفاده افتاده باشد ماشین و برادرم را برداشتم و ...

 در برگشت وقتی موقع بردن ماشین در پارکینگ بخاطر بی احتیاطی و سرعت یه خورده زیادی اینه ی بغل ماشین به دیوار اصابت و کاملا خرد شد .همان شب پدرم تماس گرفت و گفت که خواب دیده که تصادف کرده اما فقط اینه ی بغل ماشین شکسته !!

دیروز هم که بخاطر مساله ایی حکم احضاریه دادگاه امده بود شب تماس گرفت و بعد از احوال پرسی اولین حرفی که زد این بود

 :   احضاریه ی دادگاه امده ؟ !!

چون نمیخواستم ناراحت شود مثل دفعه ی قبل فقط خندیدم گفتم همه چیز امن و امان است.

   + ; ٩:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٤/۱۳
comment نظرات ()