رخداد

 

امنیت اجتماعی یا عدم امنیت

....


مردم و حکومت امنیت اجتماعی را به معنی وسیع کلمه با کلانتری,دادگاه های کیفری,زندان,شکنجه,و کشتار اشتباه گرفته اند مردم از ان جهت در اشتباهند که هر بار که میخواهند ازناامنی اجتماعی خلاصی یابند و بران بشورند ابتدا به اینها حمله ور میشوند در حالی که اینها خود معلول عوامل اجتماعی اندو حاکمیت نیز از ان جهت در اشتباه است که میخواهد با این وسایل امنیت برقرار کند
تمام تاریخ ایران شاهدی است بر تجاوزهای متعدد و مداوم بر جان و مال مردم,گذشته از غصب مال و اموال مردم ایران کشوری بوده است که در ان شاهان و شاهزادگان نه فقط به وسیله ی دشمنان بلکه
توسط بستگان خود نیز به قتل میرسیدند و یا کور و اخته و ...میشدند
یک نمونه از این داستانها ان است که گفته اند در زمان شاه صفی وقتیکه حاکم قم که مرد نجیبی بود برای تعمیرات قلعه ی قم و مرمت پل رودخانه و بعضی مخارج دیگر از این قبیل بدون اینکه به شاه بنویسد و اجازه بخواهد به حکم شخصی خود یک عوارض مختصر به سبدهای میوه که وارد شهر میشد بسته بود خبر به شاه رسید و حال او چنان متغیر شد که دستور داد که حاکم را با زنجیر به اصفهان برند و سپس به پسر حاکم که توتون و چپق مخصوص به شاه میداد دستور داد تا ابتدا سبیلهای پدرش را بکند بعد بینی او را ببرد و سپس گوشهایش را و چشمهایش را از کاسه در اورد و در اخر پسر سر پدر را از تن جدا کند و «بعد از این شاه پسر را با حکمی بدین مضمون به جای پدر حاکم کرد«اگر تو از ان سگ که به درک رفت بهتر حکومت نکنی تو را به سخترین شکنجه خواهم کشت
پس اگر هنوز هم امنیت چماقی وجود دارد باید بدانیم که این چنین امنیتی بر خاسته از متن فرهنگ جامعه ی ایران بوده و هست و اگر بد است و اگر مقصری دارد خود جامعه ی ایرانی است و بس
این امنیت که گهگاه با ابزار خشنترین چهره ی اجبار برقرار شده خود موجب ناامنی حیات اجتماعی ما شده است و تنها ترس بوده و نه امنیت اجتماعی ناشی از قانون


پی نوشت:مردان بزرگ خلاق و مبدع نبوده اند بلکه به منزله ی قابله هایی بودند برای انچه روح زمان بدان ابستن بود

   + ; ٧:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۸/٩
comment نظرات ()