خاطره ی دل سوز ناک یک روز از دوران تحصيلم.

دلم برای خودم سوخت وقتی ساعت وقتی ساعت ۶:۴۵ صبح رسیدم ایستگاه اماسرویس دانشگاه ۵ دقیقه قبل از رسیدن من حرکت کرده بود.

دلم برای خودم سوخت وقتی استاد اجازه نداد وارد کلاس بشم نه به خاطر ۳۰ دقیقه تاخیری که داشتم بلکه به خاطر ازدحام کلاس و نبودن جا برای نشستن و من برای سومین بار غیبت خوردم.

دلم برای خودم سوخت وقتی ساعت ۱ رفتم ژتون غذا بگیرم اما تموم شده بود. برعکس رستوران دانشگاه هم اون روز تعطیل بود ومن تا بعد از ظهرکلاس داشتم.

دلم برای خودم سوخت وقتی حراست دانشگاه از بیکاری حوصلش سر رفته بود و از اون جایی که دیواری کوتاهتر از دیوار من پیدا نکرد منو مورد باز خواست قرار داد.

دلم برای خودم سوخت وقتی استاد برای اینکه کاهل کاری گذشتش و جبران کنه ۳۰ دقیقه کلاسو دیر تعطیل کردو من بازازسرویس ساعت ۵ جا موندم.

دلم برای خودم سوخت وقتی تو راه برگشت به خونه خواستم از رو جوی عریض کنار خیابون بپرم چشمام دودو دید و محکم خوردم زمین و دستم به شدت کوبیده شد.همون لحظه هم چند تا ادم خوش گذرون حسابی بم خندیدند.

وقتی رسیدم خونه این قدر دلم برای خودم سوخته بود!!که گریه امانم نداد گریه کردم شاید دلم خنک بشه ولی افسوس دلی که سوخته باشه دیگه به این راحتی خنک نمیشه.

/ 10 نظر / 7 بازدید
fekresham nemitooni bokoni!

salam chetori. az servis ja moondan to ke dige ye amre adi talaghi mishe shazde . akhe ki gheyr az man mitoone akhlaghe toro tahamol kone yasi

ريحانه

khob bayad cheshato vaz mikardi ke eyne omola nakhori zamin bad ona biyan maskharat konan bad biyan began ajab abjiye shaskoli dari

عمو سعيد

بسوز دلا که سوز تو کارها کند.... حقته ...خوشم اومد..دلت بايد بيشتر بسوزه استقلالی سوراخ!!!!)))))))

بی سرزمين

سلام خیلی قشنگ بود منم اپ شدم خوشحال میشم به من هم سر بزنی و خطی برام یادگاری بنویسی منتظرم

لاله

سلام ! ممنون از تعريفتون !!! منم آپ هستم ! دوباره لطف بفرماييد

Brad‌

سلام عرض می کنم هانیه خانوم. وبلاگ قشنگی داری،یادش به خیر یه زامانی ما هم برو بیایی داشتیم و به همون می گفتن وبلاگ نویس..... فکر کنم دیگه از این مشکلاتی که توو کامنت اخیرت بود دیگه راحت شدی take care Only GoD

رويا

به زودي همه در زير خاک خواهيم خفت خاکي که به هم مجال نداديم تا دمي بر آن بياسائيم سلام هانيه عزيزم اشکال نداره پيش مياد از اين اتفاقاا ما هم از اينا تجربه کرديم راستی قالبه وبلاگتو عوض کردی خوشگل شده موفق باشی راستی منم به روزم

anna

حالم بد ميشه وقتی از دانشگاه ميگی بيچاره شدم تو اين دانشگاه از بس که يه مشت ابله بی سواد شدن استاد شدن حراست تو دانشگاههای ما ادم تربيت نميشه از ادميت در ميارن ادمارو

سپيده

وای چه طاقتی داشتی.همش تويه روزبوده؟حتمايه کاری کرده بودی که اين جوری گيرافتادی.راستشوبگوجريان چی بوده.

reza

در اکثر حوادثی که تعریف کردید غیر از دیر تعطیل شدن کلاس، قصور شما در پدید آمدن حادثه قابل چشم پوشی نیست. بنابراین دلیلی برای اینکه دلتان برای خودتان بسوزد، حداقل از دید شخص ثالث، وجود ندارد.