معجزه ی هزاره ی سوم (قسمت اول)

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود .بود .همه بودند خدا هم بود و نبود.
در روزگاران دوردست در روستایی نه چندان خوش اب و هوا مردی نه چندان خوش نام و نه چندان دارا زندگی میکرد. و از طریق پیشه ی پر زور و زحمت خود گذران عمر میکرد و به هر جان کندنی بود از عرق جبین نداشته اش  نان سر سفره ی اهل بیتش  مهیا میساخت و اسباب فرح که دیگر هیچ.
در ان روستای دورافتاده با خانه های کاه گلی و سقفهای گنبدی شکل افتاب چنان قدرتی داشت که چون در تابستان الو میگرفت برق نگاهش تنها را میگداخت و  بیچاره کل علی که کمی پیش از انکه افتاب بر ستیغ کوهها ظاهر شود به تاخت پناه میبرد به کارگاه محقرش در کنج میدانگاهی ده و تا غروب با پتکی گران بر فرق اهنهای گداخته میکوبید و میکوبید و میکوبید تا بلکه شمشیری زرهی چیزی شوند و شب ها که به خانه باز میگشت نای هیچ کلام با سر و همسر نداشت .قوتی به دهان میگذاشت و همان جا کنار سفره با پا بالشتش را پیش میکشیدو یک دست زیر سر و یک دست لای پا خمیده و لهیده میگشت و بی سر و صدا میخسبید و بیچاره همسر, افسرده حال و پریشان خاطر  از  رویت جنازه وار مردش فورا دستور به خاموشی میداد تشکی سرتاسری به طول اتاق میگسترد .کل علی در منتها علیه سمت راست میخوابید
و خودش در منتها الیه سمت چپ و مابینشان سه فرزند.یک پروین دخت و دو پسر که البته زن کل علی چهارمینش را هم باردار بود و ویاری بس سهمگین داشت انچنان که زنان ده نظیرش را ندیده بودند و در شگفت امده بودند از حال و احوال او .چرا که در دوماهگی شکم زن کل علی به گردی و سنگینی زن پا به ماه بود و خود او که چه رنجها و مشقتهای بیشماری را متحمل میگشت و کل علی هیچ درکش نمیکرد و اهالی ده شایعه میپراکندند که چون کل علی از خانواده ی جهودهاست و پدرش معصیت بیشمار کرده زنش به بلایی اسمانی دچار گشته و مطمئنا در نه ماهگی با زاییدن این بچه خود و شوهر و خانه اش را با حدت تمام خواهد ترکاند و اینچنین اهالی ده از شر وجود  انان رهایی خواهند یافت .

 

                                                                                               ادامه دارد......

/ 2 نظر / 11 بازدید
دمدمی

ادبیات ات خیلی... خیلی. ایما را به یاد سالهای دور هدایت خوانی می برد و لذت آن سالها اما مضمون ما را به همین روزها آورد و بوهایی همچون بی جوراب یا چیزی در همین مایه ها از فرزند دنیا نیامده کل علی به مشام می رسد. --- صبر می کنیم تا ادامه داستان چه باشد.

ویونا

سلام زیبا مینویسی.اگر تونستی به من هم سر بزن.