هانیه!من تمام شب را با قصه های خواب اور سر میکنم!

هانیه نیستی!

رها نیستی

اینجا نیستی

مرد نیستی

 کسی نیستی چیزی شبیه هیچ!

هانیه اعتراف کن که:

 این"من" نه ان "من" است

 اعتراف کن زمزمه های تلخ را هانیه!

«در ان شهر که مردانش عصا از کور میدزدند»

«من از خوش باوری انجا محبت جستجو کردم»

/ 6 نظر / 7 بازدید
سهيل

سلام هانيه خانوم . خوبی ؟ مرسی اومدی وبلاگم . بهت لينک دادم . هم توی لينک های روزانه و هم لينک های ثابت بالای لوگوم توی وبلاگ . عالی می نويسی . موفق باشی

امير

نوشته قشنگی نوشته بودین...شهری که ازش نوشتين منظورتون تهران هست؟ پذيرفتن خيلی از حقيقتها کار سختی هست...

رويا

من مرگ خويشتن را با ديواري در ميان نهادم كه صداي مرا به جانب من باز پس نمي فرستاد. چرا كه مي بايست تا مرگ خويشتن را من نيز از خود نهان كنم.

رويا

سلام هانيه عزيزم خوبی.....ببخشيد که اينقدر دير بهت سر زدم شرمنده اميدورام منو ببخشی عزيزم هميشه به يادت من هستم ولی خوب نت در دسترسم نبود بازم شرمنده گلم.....شعرت يک جوری بود نمی دونم يک حسی بدی پيدا کردم نميدونم حس خودت در مورد اين شعر چی بودعزيزم سال نو هم پيشاپيش بهت تبريک ميگم .....من به روزم موفق باشی

fateme

salam vaghean be ja gofti in man digar na an mane sabegh ast azizam miss you

نيما

سلام هانيه سال نو را پيشاپيش بهت تبريک می گم