از این همه «هستن»٬از این همه عادت تلخ«بودن»٬تنگ نفس گرفتم. میخوام که بعد از مدتها دوباره« نیست» بشم .

والان در این دقایق بیرنگ که من شاهد بغض سرخ توام دراوج«نیستن»هستم.

ولی هنوز نجوای سرزنشها از دور به گوش می رسه و من باز می خندم و می گم :

نمی دانم چه می خواهم بگو یم زبانم در دهان باز بسته است.

/ 2 نظر / 6 بازدید
نازی

کاش می دیدم چیست آنچه از کلام تو تا عمق وجودم جاریست! صدای قلب تو را ،پشت آن حصار بلند همیشه می شنوم من در آن لحظه که صدای موسیقی احساس تو را می شنوم برگ خشکیده ی ایمان را در پنجه باد رقص شیطانی خواهش را در آتش سبز! نور پنهانی بخشش را در چشمه ی مهر می بینم..... کاش می گفتی چیست آنچه از کلام تو ، تا عمق وجودم جاریست...... من آپ کردم خوشحال ميشم بيای

رويا

سلام ممنون عزيزم که اومدی عالی بود نوشتت اين چه حرفيه ما مخلصتم هستيم بفرما منم لينکتو ميزارم