این چنین به ما بیندیش

به دختری فکر کن که تنهایی با یه دوربین کوداک تو خیابونای بمبئی برای چیزهایی که یک زمانی داشت و دیگه نداشت ، برای  خودش میچرخه  و از  تمام کوچه ها میگذره .میگذره  از کنار دیوارها.دیوارها که حرفهایی زیادی برای اشغالهای شهر، برای مردهایی که ایستاده پاش میشاشند داره. از کنار همه ی دیوارهای ریخته و نریخته و همه حرفاشون به مساوات میگذره . از کنار زنهایی که با لباس ساری  اجر های خونه مُهارجه رو بالا میبرند میگذره. از کنار توریستها میگذره . از کنار گداهای شهر ، از کنار جمعیت حقوق بشر که به تماشا اومده  از کنار هیئت عالی رتبه یونیسف از اینها هم میگذره . از کنار شاعر بی شعر بمبئی هم میگذره تا برسه به جایی که تمام حرفهاش رو یک جا بزنه . جایی شاید ساحل رود مقدس و اونجا به یک  مرد مقدس بودا بگه "به حضرت عباس این نظام طبقاتیی لعنتی شما عین ظلمه " و بدون اینکه منتظر جواب بمونه راهش رو کج کنه سمت کانون عکسهاش  و خودش قاب بشه برای تمام عکسهایی که حرفهایی برای گفتن دارند

 

 

/ 0 نظر / 4 بازدید