زمستان امسال انقدر سخت بود که کاری از دست این بهار زودجوش هم برنمی اید مگر تابستان یخ من و این وبلاگ را وا کند.

/ 3 نظر / 6 بازدید
ریحانه

چه کنم که خدا یه چند سالی میشه یخ مارو اب کرده

مجهول

حضرت محمد می گه از ادامه دهندگان ائین من هفتاد و سه طریق مختلف پیدا می شوند که فقط یکی شون صاحب نعمت می شه حافظ به خدا عرض می کنه جنگ هفتادو دو ملت همه را عذر بنه چونکه ندیدند حقیقت ره افسانه زدند ای خدا بگذر از این فذقه ها که از محمد در اومد چون نخواستند و نتونستند که تو رو ببینند داستانها و افسانه ها برای خواستن فرقه خودشون ساختند قربانت محمد

مجهول

و راستی تو ندانستی که تابستان یخ را مس شکند اما یخ نوشتنت را گرمایی دیگر می شکند اکنون خاکستر درونت را بنگر فوتی کن بر او از بوری که در حال مرگ است آتشی بساز که تو شراره اش باشی - و او خود می نویسد و می رود و راهبر تو می شود گرمای تابستان برای جسم ناتوانت است تو گرامایی از جنس حق می خوای که درونت هست اما شاید او را گم کرده باشی و شاید او اکنو در زید خاکستر ها بوری شده باشد که آن نیز هم در حال مرگ است قربانت محمد