حال خوب


به کوری چشم دشمن و بترکد چشم حسود حالمان بسی بسیار خوب است.البت روحی منظورمان بود وگرنه که از صدق سر  جناب مستطاب استکبار جهانی در ظاهر به انفلوزای حرامه  از نوع  خود بهبود شونده مبتلا گشتیم و از هر سوراخ سمبه صورتمان اب میپاچد بیرون.مخلص کلام موجود چندش اوری شدیم.ولی باز بزنم به تخته پول ساز وضعیت روحی.اوف توپ توپ است.
دچار هیچ غم فلسفیی نیستیم هیج حس نوستالژیکی نداریم حوصله امان سر نرفته شکست عشقی نخورده ایم که هیچ بسی شگفت شکست دادیم ان الاغی را که لاف عاشقی یک روزه میزد و از این بابت هیچ عذاب وجدانی نداریم. ابدا حس تنفر و انزجار در وجودمان موجود نیست.نسبت به احمدی نژاد و بی بی سی هم بی تفاوت شدیم. جوانمردی ایجاب میکند!اجازه بدهیم هر کس خر خودش را براند و خون از دماغ کسی نچکد.دچار سرخوردگی سیاسی هم نشدیم ولی ادای جوان دهه شصت فرانسه را هم در نمی اوریم دیگر لوث و لوس شده.چشم دلت گر ببینه صد ساله دیگم همینه.کمی بیکار شدیم ولی بی عار نیستم و جوانم و جویای کار و نام .
ولی با همه این تعاریف واین همه رضایتمندی و خوشحالی که در هیچ پوست کلفتی نگنجد در همین لحظات جانگداز بیکاری دانه دانه عقده مغلد بالا انهم درامده از بوقچه خاطرات دوران خانه بدوشی و در این مدرسه و اون مدرسه را زدن :
اینکه دعا کنی هیچ وقت زنگ تفریح نشود چون همه دوتادوتا شونه به شونه قدم زنون میزدن بیرون و توی تازه وارد ترس برت میداشت قرار باشه تنها پشتت رو بچسبونی به دیوار حیاط مدرسه و میچسبوندی کتاب رو میکوبوندی توی چشمات.

اخ وای چه خرخون!
اره به کوری چشم حسود .خرخونی هم عرضه میخواد.
شما دخترم بیا تخته رو پاک کن و تاریخ امتحان رو بنویس .
چهارشنبه ی هفته اینده!
............
خانم اجازه امروز قرار بود امتحان بگیرید!
مرسی دخترم!
اخ وای چه عوضیی خود شیرینی!
اره به کوری چشم حسود میخواستم حالتونو بگیرم که گرفتم اساسی ورقه ی همتون زیر دست خودمه!هر غلط یک نمره کم میشود!اساسی....
............
راستی کاش غلط ها همان غلط ها بود کاش دغدغه جا افتادن سرکش گ و اضافه گذاشتن یه سرکش روی ک بود کاش همیشه یه شش کوچک بی خاصیت از روی ه جا میفتاد.یه "ی"اضافه نوشته میشد و نقطه ها کم و زیاد میشدند.کاش نگرانی همون نگرانیها بود.نگران سر هم و جدا نوشتن کلمات.
 واقعا چه معظلی بود!کم پیش میامد نمره ی  بیست بگیرم از این همه ظرافت بی خاصیت .
امتحان ریاضی که دیگر جای خود داشت.چقدر 2در2 را نوشتیم 5  و فاتحه ی معادله را خواندیم و چقدر از این بابت سرزنش شدیم.
البت گاها هنوز هم میشویم وقتی همه تلاشمان را میکنیم که دودوتا چهار تا بشود و مادر محکم پایش را میکوبد زمین و میگوید" اخه بی شعور عزیز توی زندگی همیشه دودوتا چهارتا نمیشود.هرگز".

و من بعضم میترکد. خیالم راحت و حالم خوب میشود.

/ 1 نظر / 8 بازدید
دمدمی

چه خوب که گذاشتید کامنت. هرچند که از وقتی پای رمز به میان کلام آمد، شد گنگ و ما هم که مادرزادی گیج! پس از پلمپ تکان نویسندگی قبلیتان دست ما از آدرس جدیدتان کوتاه شد یکی- دو بار اتفاقی دیدیم اما در خاطر نماند. باشد تا آدرستان را در باکس لینگ اصلاح کنیم و از این پس به سان سابق بیشتر دید و بازدید. --- و این پستت عالی بود البته فقط ادبیات و ظاهر کار که بسیار دلمان تنگ شده برای اینطوری نویسی چه کنیم که کنش سیاسیون احمق و چوب در سوراخ زندگانی ما کردن ایما را به واکنش کشاند و الا می شناسید ما را اینقدر سیاسی نویسیمان دنباله دار نمی شود هرچند که همیشه و همواره پیگیر هستیم و سیاست زنگ تفریح زندگیمان نیست. --- سر کار رفتید یا سرکار گذاشتنتان؟! معلم شدید؟ ما بودیم اما بعد از این جریانات و چیزهایی که خودتان می دانید و بگذارید نگوییم نمی دانیم چه شد که یک دفعه تماسی برای دادن درس در ترم جدید با ما برخلاف وعهده های قول های قبلی گرفته نشد! یک چیزهایی می گفتند: لازمه تحول در علوم انسانی... ما که علوم انسانی تدریس نمی کردیم کارمان تدریس علوم حیوانی ساختن خرحمال بود! یحتمل این را هم خطرناک دیدند! --- باری خوشحال شدیم ا