خلاصه یه چیزیه واسه خودش

 نلرز!

تو هر فصلی که باشی تو کمد ادمها یه ژاکت برای پوشیدن پیدا میشه.این اتاق سرد بوده سردم میمونه. چون فقط عدل ظهره که گرمه اونم چون عدلِ و عدل تو هراتاقی که باشه هوای اون اتاق گرمه.

این اتاق ، با این همه خیام که رو دیواراش مستی میکنند یک ستم واقعیه ، شبیه غروب روزهای جمعه ست که توش به صدای "فرهاد"گوش بدی،مثل استرس شب امتحانی که در کار نیست،مثل کتابیه که میگه بیا من بخون اما همه صفحاتش سفیده و ازش رودست میخوری،مثل هرچیزیه که چیزی نیست،اصلا مثل خود "چیز"که اگر از جمله ها حذف بشه ،جمله ها قطع نخاع میشن و اتاق معلولِ علت یا علت ِمعلولی میشه که دوستش داری،همونی که همه چیزیته اما هیچ چیزیش نیستی...اِی داد ، هیچ چیز،چه اتاقی از این تلختر  ./

 

 

 

/ 0 نظر / 9 بازدید