غصه نخور پیرمرد تو هم یه روز میری رو دیوار!

پیرمرد تنهاست .افتاب که میزنه صندلیش رومیزاره جلوی دیوارهال . دکمه ی ایفون رو فشارمیده و تا غروب کوچه رو میبینه که تمومی نداره. بعد قبل از خواب ، برای دیوارهال دست تکون میده ،گوشی ایفون رو میذاره و میگه :
"رضا اپاراتچی هم امروز نیومد.مرد! رضا اپاراتچی هم رفت رو دیوار و تو ...." .

 

 

 

/ 0 نظر / 4 بازدید