از انقلاب نور تا انقلاب صدا .... حرکت

 

سی سال پیش در بهن 57 قلب خیابانهای تهران زیر گامهای مصمم مردمش میطپید و صدای طپشهایش گوش رسانه ها را کر میکرد .جهان سیاست میلرزید و مردانش اواز دلهره اور سرنگونی پادشاه جزیره ی ثبات را سر میدادند.ان روزها ملتهب بود. مردم سر از پا نمیشناختند .انها فاتح خیابانهای شهرشان بودند و مقابل هر نیرویی که مانعشان میشد قد علم میکردند. ماهها قبل انکه خیلی دیر شود در شهریورماه 57 هزاران گلوله بی محابا شلیک شد و هزاران نفر کشته شدند.پای غریبه ایی در میان نبود.گلوله ها از تفنگهای خودی شلیک شده بود. رگبارهایی که تداوم نیافت.مردم عاصی مدتها بود که صدایشان را روی بزرگترشان بلند کرده بودند.حکومت سروپاگوش شده بود برای شنیدن صدای خودش.صدای مردم شنیده نشد و شاید شنیده شد زمانی که دیگر مجالی نمانده بود.مردم با حنجرهایی سوخته فریاد مرگ باد ملکه ی روحشان شده بود. انها تنها فاتح خیابانهای شهرشان نبودند. بودند و نبودند.انها فاتح دل مخالفان خود هم بودند وقتی دست برادری بسوی مردم ارتش دراز کردند.دستی که به گرمی فشرده شد.گلی که جای گلوله را گرفت.

اکنون سی سال از ان روزهای زخمی میگذرد.روزهای تلخ اعتشاش.روزهایی که سیاهی ان سپیدی زندگی بعضیها را تیره و تار کرد و برای خیلیها هم شد مدال افتخارکه یا برای همیشه گردنشان را تا زانو خم کرد یا اصلا در کلفتی گردنشان گم بود و برای ان دسته ی دیگر شد یک عکس.یک خاطره ی شیرین همبستگی.

حال نه شهریور است و نه بهمن اما هرچه هست باز هم داغ است .داغ داغ مثل بهمن 57.خیابانهای تهران در لابلای شور مردم گم شده است.مردم باز هم فاتحند.چهار سال گذشت چهار سالی که لازم بود تا تارهای دل مردم بلرزد تا مردم صدایشان را روی بزرگترهایشان بلند کنند. صدایی که تبدیل به فریادهای خشم الود پنجاه و هفتی نشد.تبدیل به  پارچه های رنگی شد و نشست روی دست و بازوی اشان.صدایی که پرچم شد و سوار شد بر دوش مردمش.صدایی که شعر شد .ترانه شد.صدایی که مستند شد صدایی که شنیده شد هرچند به سختی به تلخی و با هزینه های بسیار.و این از حسن حکومت های چند صدایی .بالاخره یکی از صداها پاسخ مردم را میدهد و دست خود را بسوی مردمی که همیشه وفادار بوده اند دراز میکند و انها را به کمک فرا میخواند.برنده ی نهایی همین صدا خواهد بوداگربا مردمش همصدایی کند و فاتح دلشان باشد.اگرباانها همصدا بماند.

اری مردم همیشه فاتحند اگر صدایشان را بلند کنند و راه را باز کنند برای قدم های نورسیده ی ایران.این مادر پیر که سی سال است دموکراسی را باردار است و سرانجام  روزی در یکی از این خردادماههای سبز جهان کودکش را در یکی از صندوقهای رای خواهد زایید.اگر مردم صدایشان را بلند کنندصدایی که قابله ی این پیردختر بادار خواهد شد.

 

 

                   

                                       اکشن:23 خرداد

/ 2 نظر / 11 بازدید
سید علی موسوی

سبزه شال نو بهاران است نیزه سرخ خصم آنان است سبزه را تازگی ز باران است چشم امید ما به یاران است رنگ قرمز علامت خطر است رنگ زرد احتیاط سبز بی خطر است میر حسین با ماست ما با میر حسین هرکه اوباما ست او یار حسین میر حسین چیزه احمدی جیزه بگ بگو هاله’ نور دروغ نگو سری به وبلاگ اینجانب طنز نامه بزند خوشحال میشوم.

کوثر

جهت گیری سیاسی!!!!!