این 007 را غریبانه گریه کن

هر آدمی یک عمری داره.نمودار عمرادمها سینوسیه و از صفرسالگی شروع میشه و تا هفتاد،هشتاد،اِندش صد و دیگه واقعا اندش صدوده سال ادامه پیدا میکنه. خیلی غم انگیزه صد و ده سال زنده باشی و مردم از زنده بودنت تعجب کنن و براشون جالب باشی که چه جالب  تو  نمُردی و نامیرایی و گیاه خوردی و غصه نخوردی و هوا خوردی و بی عار بودی و گرنه آدم فهیم انقدر غصه ی مردمان دنیا رو میخوره که تو چهل پنجاه سنیه قبرستون میخوابه و خدا گلچین روزگاره و هیچکّی نفهمید لامصب  زندگی ما  یه درام دوصفر هفته ، گوشه ی دنجی از جهنمه، پر از مرگ و میره ،همش صدای کمونچه ست .هفت ساله بودم پدرم مُرد ،خیلی آسون مُرد و من تازه فهمیدم مرگ آسونتر و ارزونترین اتفاق دنیاست.بعدِ پدرم همه واسه من قابل مردن شدن ،اونم نه با تلخی زیاد ،فقط با کمی تلخی زیاد.مثل خوردن ده تا لیوان اسپرسو صبح جمعه همراه یه بست تریاک و بعد خواب ،خواب ،و وقتی از خواب بیدار بشی هوا گرگ و میش باشه و ندونی صبحه یا شبه ،حال غمناکیه مثل غروب جمعه ها مثل عصرهای عاشورا اونم بدون یه بست تریاک،خیلی واقعی،خیلی خیلی واقعی

 _در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت ،بی جرم و بی جنایت

مرگ حقیقتا آسونه،چیزی که سخته زندگیه،مرگ یه لحظه ست  زندگی مجموعه ایی از لحظه هاست با طعم بوس فرانسوی اجباری از دهن گرگور زامبا وقتی در جریان یک زندگی کسالت بار مسخ شده بود  ،مرگ روشنه،زندگی در خوشبینانه ترین حالتش خاکستریه ،مرگ ساده ست، زندگی پیچیده ست.مرگ تعیین تکلیفه ،زندگی همش بلاتکلیفیه  و ادمی که  پدرش مرده یعنی آدمی که بی پدره مرگ رو با  با عطر کافور باور کرده، اونم تو هفت سالگی و از همون روز اول هفت سالگی منتظر یه بوس فرانسوی بوده از عشقش!

 

 

/ 0 نظر / 25 بازدید