طناب رو محکم کن،از فردا دیگه تو این شهر تنهایی

_ مردی پایه های پیانوی کهنه اش رو با طناب میبنده ، طنابها رو میندازه سردوشش و راه می افته تو خیابون،از کنار تئاتر شهر میگذره ، چهار راه ولیعصر رو بالا میره، و این تازه اول راهشه. خیابون ولی عصر برای عاشقای پاپتی که تنها تفریح دونفریشون پیراشکی کرم دار خوردنه  درازتر از اون چیزی که تو کتاب "طهران نه تهران"نوشتند.مرد همینطور که دوسر طناب رو به دوشش انداخته از جلوی گشت ارشاد میگذره و اونا مات و مبهوت نگاهش میکنند.تو نگاه زنها نوعی حسرت لحظه ایی موج میزنه و بعد اروم میشه.مرد خیاباون ولیعصر رو بالا میره و به میدون ونک که میرسه دوتا اب هویج بستی میگیره. یکیش رو با یاد خودش میخوره و یکی دیگه اش رو هم با حضور عشقی که هر روز پشت پنرجه اتاقش غروب میکنه.بعد دوباره راه میافته ،عرق از تیغ دماغش میچکه،صورتش سرخ شده،کف دستهاش چندجا بریده و طناب خونی شده،درز یکی از لنگه کفشهاش باز شده و این شکاف قدم به قدم بیشتر میشه.مردم قاعدتا از دَم مسخره اش میکنند اما اون هیچ چیز نمیشنوه، چون سروپا حضور "کَس "دیگه ایی، چون تو سرش تمام حرفهایی که با او سر خوردن پیراشکی کرم دار زده بودند پیچ میخورده،چون اب هویچ بستنی فقط یک طعم نیست،یک تاریخه که با پیراشکی کردم دار قرارداد ترکمنچای بسته .

_ حالا دیگه مرد رسیده به میدون تجریش،از "امیر شکلات" دوتا ایس پک میگیره اولی رو میخوره و سر دومی بغض میکنه . طناب رو میندازه دور گردنش و از خیابون دربند بالا میره، میپیچه تو کوچه محمودی و جلوی یک خونه ی اجری که پنجره های چوبی ابیش  از سر درختهای گردو پیداست میایسته ،روی گردن مرد چند ردِ زخم افتاده.مرد عرقش رو خشک میکنه و دستهاش رو بالا میاره تا یکی از اهنگهای silent garden”رو بزنه که یکهو دختری تو پنجره ی نیمه باز اتاقش قاب عکس دونفره ایی میشه کنار مردی که نه پیانو زدن بلنده نه حتی خوب  میتونه پیراشکی کرم دار بخوره و نه هیچ وقت درز کفشهاش باز میشه و تا همیشه براش اب هویچ بستنی فقط سویِ چشمهاش رو زباد میکنه .

_ مرد طناب رو اهسته از پایه های پیانو باز میکنه. پیانو وسط خیابون تنها رها میشه،مرد طناب رو میندازه سردوشش ، احساس خستگی میکنه، برای همین طناب رو میندازه دور گردنش و  داستان شروع میشه.مرد از خودش پایین میره . پایین،پایین ،پایینتر .پایینتر ...

_زیر پل پارک وی ،مرد  نفس میبره، طناب رو میندازه گردنش و از روی پیت حلبی که تخمه چیها توش تخمه بو میدند یک پیراشکی کرمدار میخوره و انتهای داستان رو به گردن میگیره ./

 

/ 0 نظر / 3 بازدید