مادرم در ازای کاری کوچک انقدر عمیق و نرم میگوید انشاالله به همه ی ارزوهای بزرگت برسی که من بند دلم پاره میشود. فکر میکنم بیست و سه سال است به همه ی ارزوهای بزرگ رسیده ام.

 

                    

 

(پی نوشت:خوشحالم از اینکه پس از قریب به دو ساعت فکر کردن و نوشتن و پیوسته پاک کردن دست اخر دلم به نوشتن درباره ی این امدن و رفتن خاتمی نرفت .هرچند پیش نویسش در حافظه ی وبلاگم باد کرده است و کم مانده بترکد ولی زهی خیال باطل ...بهرحال سیاست پیچیده است و باید با ان پیچیده برخورد کرد پس تا کسب پیچیدیگی های لازم فعلا از برزو عقایدمان معذوریم)

 

/ 3 نظر / 4 بازدید
حمید رضا

سلام من امروز برای اولین بار وبلاگت رو خوندم برام خیلی جالب بود . وبلاگ من هم تا چند وقت دیگه ردیف می شه. پیشاپیش نوروز مبارک.

نجات

sale no ra pishapish , paso pish , pisho pas , az rast be chap , az chap be rast , tabrik arz karde, tol va ertefae an ra hesab konid !!!

دمدمی

این چیزی که به مناسبت تجدید سال در کامنتینگ دم نوشتید خیلی آموزنده بود. و راجع به خاتمی هرچند ایما هم دوستشان داریم و آدمنش شادمان کرد و باز در نظری متناقض در صحبت های هرجایی گفتیم رای نمی دهیم اما رفتنش اکنون بیشتر شادمان کرده است. شادتر از همه وقتی شدیم که خاتمی آمد و رفت و ما حرف مفتی از پی این آمد و شدها در بلاگ نگذاشتیم هرچند که وسوسه اش تا این اواخر دست از سرمان برنمی داشت. --- این احساسی که آن بالا نوشتید ایما هم داریم اما از سوی مادربزرگمان. خیلی شیرین است. خوشمزه است. --- روزگارت شاد اگر نیست شاد شود اگر هست شادتر