یه دقیقه اون پنجره رو باز کن

درست از اینجا ،از روی این کاناپه ،دنیا از شکل میافته و مثل یه تیکه کیک شکلاتی اب میشه ، و همراه استکان چایی که  ادم برای خوردنش تنها بمونه از دهن میافته  . از دهن  ، از دل میافته و دو قدم اون وَرتر  دوباره شکل میگیره . دو قدم اون ورتر یه پنجره ی بزرگ هست ،چیزی شبیه یه دیوار شیشه ایی تو زندگی  که هیچ وقت نبینیش و وقتی چشم دلت باز بشه یکسر بدویی طرفش.

 تو زندگی من ،  تو دنیای من  ، تو شبای من یک همچین پنجره ایی هست که دنیا از پشت اون شروع میشه .از وقتی که  یادم میاد  دنیا اینجوری بوده .این پنجره اینجوری بوده ،تمیز بوده.اون قدر که گاهی فکر میکنم  بسته است اما بازه ،فکر میکنم بازه اما بسته ست. غروب که میشه ، دم دمای شب  وقتی چشم شهر روشن میشه ،وقتی شهر پر از حرف "سه نقطه"میشه پر از صندلی خالی میشه، میایستم  رو هره ی این پنجره  و دنیا شروع میشه.....

شروع غم انگیزی داره مثل همه شروع ها .درست مثل خداحافظی از پشت دیوار شیشه ایی فرودگاه  میمونه.غم دل ادم رو میکُشه، غم هنوزم ادما رو کنج خونه  ها دق میده. اصلا این غم بود که داش آکل رو زیر سباط چاقو زد. دنیا مثل داش اکل چاقو خورده و طوطی هنوز میگه "مرجان...مرجان "

،از پشت پنجره که نگاه میکنم هیچ چراغی نیست.دیوارا بلند شدند.بلندتر از ادما .باغ خونه پشتی رو هم کوبیدند،نعش پشت نعش درخت افتاده رو زمین، خون تو کوچه ها راه میگیره ،حالا یه برج بالا اومده.از پشت این پنجره دنیا شکل میگیره.دنیا  فقط ،یه مشت دیوار زخمیه ،دیوار خونی،دیوار مصلوب ،دیوار ریخته . دیوار تنها ...

ای داد دیوار تنها

 

 

/ 0 نظر / 8 بازدید