بی عنوان

حرکات و افکار و کلماتم را صرفه جویی میکنم این کار را نه به طور ناخوداگاه که به عمد مرتکب میشوم.در میان این جمعیت داغ که قرار گرفته ام هر کس حرف خودش را میزند ,این بدنهای سخت و سوزان هیچ کدامشان به ان دیگری گوش نمیدهند.میخواهم چیزی را که به زبانم چسبیده به بیرون تف کنم از روی عادت و ادب دست راستم را بالا میگیرم,کسی اعتنا نمیکند هیاهوی ناخوشایندی در جریان است دوباره سعی میکنم سرانجام موفق میشوم تا یک جمله پیش میروم اما پشیمان عقب میکشم و به طرز پر طمطراقی سکوت اختیار میکنم.
ترجیح میدهم ارام و ولنگار خودم را از صفحه ی این جماعت که تنها علامت زنده بودنشان نفسهای گرم و عمیقشان است سانسور کنم.
هنوز چیزی منقبض در من باقی است.ترس,ترس از از انکه مبادا اب زندگیم به این سرعت گند برداشته باشد
 دوباره غیظ های گنگ و پنهان بر من ظهور میکنند

/ 10 نظر / 6 بازدید
دمدمی

غیظ های گنگ و پنهان. یک حس قدیمی را در ایما دوباره زنده کرد غریب نیست و خیلی آشنا. از قدیم الیام عادت داشتیم زیاد با جماعت نمی پریدیم. به قول آنکه پدرش می گویند: گل‌ آقایی بودیم برای خودمان× ×در سریال روزی-روزگاری خل وچلی بود در کوه زندگی می کرد که نقش آن را مرحوم پنهای بازی می کرد.

مجهول

سلام

مجهول

سلام ',a ld

مجهول

سلام ',a

مجهول

سلاlم

مجهول

سلاl

مجهول

سلام

مجهول

سلام نظراتی دارم

مجهول

سلام نظراتی

مجهول

سلام نظراتی دارم بگویم