ميدويم پس هستیم

 از خواب که بلند میشوم  برای نجات اتاق از تاریکی محض یک راست میروم سراغ پنجرها و پشت دریهای چوبییشان بعد از انهم عرض ارادتی میکنم به ساحت خدای روز و روزگار . سپس مثل ادمهایی که دچار در خود ماندگی هستند خنده ایی میزنم که مثلا به خودم ثابت کنم روز خیلی خوبیست و روز خوبی هم میشود اصلا همه ی روزها خوب هستند اگر بدی و پلیدیی هم در کار است از خود ماست و نگاه ما.

ولی با همه این تفاسیر بعضی روزها عجیب کم میاورم٬واقعا کم میاورم ٬ان وقت است که دلم میخواهد بند کفشهایم را محکم ببندم . فقط و فقط درکوچه پس کوچه های مه گرفته ی میلان بدوم و تا میتوانم nothing else matters  گوش بدهم و ریه هایم را پر از هوای سرد کنم تا اجازه بدم حرفهای بیشتری به دهانم بماسد.در نهایت هم تنها حسی که میماند احساس زیبای سبکی و رهاییست٬رها شدن از همه چیزهای بد و ازاردهنده.

پی نوشت ۱:اولین بار که اهنگ زیبای nothing else matters  رو از متالیکا شنیدم زمان مرگ دیانا٬ ملکه انگلیس بود(عجیبه که یادم مونده!) برای گوش دادنش اینجا رو کلیک کنید.

پی نوشت ۲:از خواهرم بخاطر تمام زحمت هایی که امروز بخاطر من متحمل شد ممنونم.

/ 5 نظر / 4 بازدید
yasaman

baba musiv roc goosh bede,baba do meydani aval sho. dar zemn man khastam o man kam ovordam o man flenam o ...az injoorharfa aslan bet nemiyad.

دختر کوچولو!

می فهمم حست تو رو! منم هانيه هستمومتاليکا مخصوصا nothing else matters خيلی دوست دارموخيلی سال پيش ۲ سالی ايتاليا بودم.حس می کنم وقتی از هوای مه آلود ميلان می گی منظورت چيه! دوست داشتی بهم سر بزن!

کوثر

غمتو نبینم داداش . وقت کردی نیمه ی پر لیوانم ببین . یه جا خوندم که نوشته بود روح هانیه ها مریضه!من اصلاح میکنم میگم روح هانیه ها مرض زیادی داره (این اهنگ وبلاگت فقط به درد سکته کردن میخوره)

دمدمی

«هیچ وقت هیچ چیز بهتر نشده ٬ نمیشه و نخواهد شد». تا اينجا کليه مطالبتو ديشب خوندم و دوباره هوس خوندن «سنگی بر گوري» به سرم زد و به ياد روزهايی افتادم که اصلا در قيد در س و مشق نبوديم. روزهای که امکان نداشت بدون nothing els matters شب بشن. اون موقع ها من به اسم این آهنگ رو گذاشته بودم سرود ملی! الان اما بیشتر در حال و هوای پینکم. از wish you were here حتما یه دلی به shine on you crazy diamond بده. احساس بی وزنی به آدم دست میده. راستی چطوری درس می خونی؟

امير

پاراگراف دوم حس رهايی رو فوق العاده قشنگ توصيف کرده بودين خيلی حسی که نوشته بودين رو دوست داشتم...چندين بار هم خوندمش.... آهنگ nothing else matters رو من هم دوست دارم...برای یه زمانهای خاصی خیلی مناسب هست...با اینکه اهل متالیکا و موزیک متال گوش کردن نیستم این آهنگ رو دوست دارم...Unforgiven رو هم دوست دارم... چرا انقدر فکر و ذهنتون درگیر و خسته هست؟