شعر دوست شاعر زده

زنهار از سر پرده ی غیب ! قصدمان بود به جلسه ی نقد و بررسی فیلم تاریخی برویم  سر از شب شعر شاعران بیدل دراوردیم
جای شما خالی عجیب محفلی بود بسی بزمناک که دران بود تیمساری بند شلور به دوش رئیس انجمن ادیبان بیدل.شعرا همه ریش پرفسوری که یا تاریخ و جغرافیا میدانستند یا دکتر و مهندس میخواندنشان مرا شگفت امد پس این جوانکان لوند مو  بلندبلوند رشته ی ادبیات که خیابان گز میکنند,این بنده های مفلوک خدا که بیشتر تیپشان به شعرا میخود تا این چهر های خشن ,بگذریم , سخن کوتاه باید کرد همی

ماکه در عوالم خودمان خوش میگذراندیم و حالش را میبردیم اما نه اینچنین خشک و خالی گاهی اوقات هم پاتکی به چهر ها میزدیم و ریخت شناسی اشان میکردیم اما به نا گاه در میانه ی مجلس بیدلان  مهندس مردی برخاست از تیره  هیولاسانان با  کت و شلوار هاکوپیان نشان  و بلوز یقه اخوندی و کفش چرمین ایتالیایی که رایحه ی چرمش از بیست فرسخی تن هر تنابنده ایی را میلرزاند جهت مطبوع گشتن فضا و گشاد شدن دل تنگ شعرا چنان از خود بیخود گشت و زیر اواز طنین افکن زد که تن ها را همه
به حرکات موزون  وا داشت.
و در انتهای محفل شکرپرانی این حقیر همچنان در شگفت بود و با خود می اندیشید که بحمد الله در مملکت گل و بلبل و در زیر سایه ی جمهوری اسلامی و با وجود ممنوعیت  انواع مسکرات و مخدرات این شعرا اینچنین بی حجب و حیا و بی پرده اند پس حافظ و سعدی و خیام که فی کل احوال جام می بدست بودند و در میخانه سیر افاق مینمودند و رخ یار میدند استغفر الله پس دیگر ...............
حضرات به ما چه مربوط ؟ هر کس در گور خودش میخسبد

پی نوشت1:در خیابان جردن نازنین دلبرکان سوپر کماندوی کراس سوار بسی خوش تیپ نیروی اتظامی بگیر بگیری راه انداخته اند که مگو و مپرس ما که متاسفانه ایرادی در کارمان نبود وگرنه بدمان نمی امد یکی از از نازنین دلبرکان به ما هم گیر بدهد!!(مزاح فرمودیم).

 پی نوشت 2:بزرگوران محترم بیمزگی ما را به بزرگیمان ببخشایند که هر چه کرد کمال همنشین با ما کرد که اینچنین ادیبانه ایراد سخن فرمودیم.

/ 3 نظر / 5 بازدید

سلام به دخترکی از راسته خوشنویسان از آن دسته که نوشته هایش یهموافق چه مخالف قند را در دل آدم مثل شربت آب می کند آنطور این کلامات با روح من سازگارانند که همچون شرب ت در داخل آخر می گویند اندیشدن هنر می خواهد و بیان اندیشه انگونه که هست هنری وا فزا تو خوب من چطوری ؟ خیابان های شلوغ و این اجساد متحرک که با کمی تندی بگذریم و روی خودمان را متوجه خانه نشینان و آنان که دم از این می زنند که ما هم آره که ما هم در رده عشق بازان آره . تو خوب من از من بسپار من هم از خدای خود سپردم این اندیشه را که در قالب چند خطی بر تو بازگو کنم :

هانیه من با این آشنایی که با تو پیدا کردم از نوع بهترین می دانی که اگه تو را با ظاهرت می دیدم و سپس کلامت را تفکری دیگر همراه با ناخالصی در من بوجود می آمد ولی چه خوب تو را خوب می بینم همانی که هستی می بینم همانی که این پیکرت را به حرف وامی دارد و تو را بدون جسمت مشاهده کردم و خود خود خود ذاتت را از ابتدای اشناییم دیدم چه خوب ارتباطی از نوع هم ذاتی و تو نیز چون من هانیه بجنگ با جهل آفرین با تو اما در این جنگت باز هم بجنگ با سپاهیان خودت بعد از جنگ اول و سپس باز هم با باقیمانده سپاه خودت بجنگ در جنگ بعدی همین طور با سپاه خودت بجنگ تو با سپاه دیگران جنگ کردی و خوب فرماندهان بدی را کشتی افرین اما بجنگ از درون و با باقیمانده نیز بجچنگ آنقدر در جنگ های مختلف و دروی بجنگ که فقط یک فرمانده را بیابی همان فرمانده می ماند و بقیه از خودت کشته می شوند آن فرمانده تو را به سلطنت هرچه سلطنتی هست می رساند چه خوب می بینم در تو نیم راه جنگ با دشمنان را آفرین بر شمشیر برنده ات و بر تاکتیکت و بر عکس المعل های درونت اکنون نوبت پاک سازی درونیست برایم از آن پادشاه آرزوی موفقیت کن عزیز من دوست واقعی اندیشه ات مجهو

reyhaneh

[نیشخند]bah bah man ke bet migam to nevvisaaAnDE MISHI BAD BEGOO NA khodam ketabeto chap mikonam in ghaziye marboot be hamoon jayiye ke gofti AZ SHAERA BADET OMAD