«امان از دوست ناباب»  یکی دیگه از صدها جمله یی که شکل یک کلیشه رو به خودش گرفته هر چند به نظر من در زندگی ما کلیشه ها حکم کوچه پس کوچه هایی رو دارند که از اونها خیابانها و بزرگراها و اتوبانها بوجود میاد.اما در دل این جمله واقعیتی وجود داره که خیلی ها دانسته یا نداسته بهای سنگینی رو بابت اون دادند.دیشب یک نفر برام داستانی و نقل کرد که فکر میکنم گفتنش در اینجاخالی از لطف نباشه:روزی شخصی لباس فاخری به تن میکند و به مهمانی یکی از دوستان قدیمیش میرود تمام شب رو میخورند و مینوشند تا انجاکه صاحبخانه برای اجابت مزاج به دستشویی میرود و فراموش میکند سیفون را بکشد از قضا بلا فاصله بعد از او دوست قدیمیش به مستراح احتیاج پیدا میکند وقتی وارد میشود از دیدن گ ه به جا مانده حسابی حالش بدمیشودوحالت تهوع به او دست میدهد در این لحظه جناب گ ه لب به سخن باز میکند و میگوید:من عصاره ی  لذیذترین گوشتها و بهترین میوه ها و سبزیجات وگواراترین نوشیدنی ها هستم فقط و فقط یک ساعت با او همدم شدم و حالا این شدم که تو از دیدن من حالت بهم میخورد٬ ببین تو که سالها با او همدم بودی تبدیل به چه شده ایی.

پی نوشت یک:اگرمیخواهی یک نفر را به کمال بشناسی ابتدا بنگر که با چه کسانی در معاشرت است.

پی نوشت دو:از اینکه مجبور به اوردن واژه ی « گ ه » شدم جدا معذرت میخوام.

پی نوشت سه:و اینبار ابراهیم نبوی اندر فضایل وبلاگ نویسان میگوید.اول و اخر مطلب روحتما بخوانید.

/ 4 نظر / 2 بازدید
امير

داستانش اغراق آميز بود به نظر من! ولی خوب اين جمله کليشه ای خيلی وقتها حرف کاملا درستيه... با پی نوشت اوليتون کاملا موافق هستم... در مورد وبلاگ نويسها توی نوشته ابراهيم نبوی چيزی پيدا نکردم غير از اسم درخشان

reyhaneye azize del

baba to dige kihasti khaste nabashi dokhtar manam abjiye golet azize dele reyhan jan ke delet barash tangide italy khosh migzare maro gozashti to in kharab shode

نيما

سلام خيلی زيبا و پر بار بود

Hani

salam,avalin bare miam inja,webloge khob va sanginie,khoshhal misham pishe manam biain...Hani