خیلی دور نشده روزهایی که لحظه هایش پر از طعم ترش سیب های سبز و لواشک های خیس و اب خورده ی پدر بزرگ بود.دورانی که با یک ماتیک قهوه ایی تعارف شده معنا پیدا کرد و تو سرا شیبی کوچه هایی که بوی نارنج میداد به بار نشست.

چقدر زیر گرمای کشنده ی مرداد ماهها زندگی را زنده کردیم و سپردیم به دست گیوتین زندگی تا از تکه تکه هایش یک لحاف چهل تکه بدوزیم برای شب های سرد  ان دخترک بی مادر یا ان مادری که هنوز فکر میکند تاوان کابوس دیده و نذر نکرده را پس میدهد یابرای ان یکی و ان یکی...

والحق خیلی هم زود دیر نمیشود                                                                    

/ 6 نظر / 3 بازدید
محمود

سلام خسته نباشی عالی بود به من هم سر بزنید نظر يادتون نره

نيما

سلام زیبا بود چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم خانه اش ویران باد دوباره صدای ناله ، صدای ضجه ، دوباره گریه های بی دریغ ! منتظرتم ، بیا

امير

خيلی زود دير شدن بستگی به اين داره که زمان چطوری گذشته باشه...نوشته از خودتون بود؟:-/ پاراگراف دوم فهمش برام سخت بود...

محبوبه

خاطره هاتم بو سیب میدن چون فکر کنم روزی یک کیلو سیب و میخوردی نه؟!! در ضمن به نظر من خیلی خیلی زود دیر میشود.

نيما

سلام برداشتی آزاد از واقعه عاشورا : گهواره خالی! قنداق خونین ! صدایش رعشه بر بدنم می اندازد! منتظرتم

رويا

سلام خوبی عزيزم ببخشيد که دير اومدم تازه امتحانم تموم شده بود شرمنده ...چند تا وبلاگ بلدم اميدورام به دردت بخوره ببخشيد ديگه www.mahsasaied.blogfa.com www.music-java.mihanblog.com www.xdisx.blogfa.com www.ironikids.persianblog.ir